تبليغاتX
نگارخانه دل
 در چشم هایم در رویاهای (هنوز)کودکانه ام

ستاره ها دریا را می بوسند و من بذر عشق را در بوم نقاشی ام می کارم

هوا خوش است و شبنم شادی را.....کوه و جنگل و دریا مست مهتابند.

به یاد روزهای شکستن بال پروازم و فرو ریختن اشک هایم قلم در دست گرفته ام..

آرامش آفتاب تار و پودم را در نوردید

 و احساس بی قراری در کالبد وجودم گل های عاشقی را ترسیم کرد و

در معراج آسمان پرواز کردم

زیبایی را تشنه ی همیشه ام

 و گل ها را می پرستم و پرندگان را.....با دست عاشقم به تصویر کشیدم احساس

درونم را.... تقدیم به تمام کسانی که دوستم دارند

http://i36.tinypic.com/ing6k7.jpg

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت   توسط زینب سامعی   | 

دلم تنگ شده؛ برای روزای بچگیم که همش دلم می‌خواست بزرگ بشم

 این که آدم کی بیاد و کی بره خیلی که نه، اصلا مهم نیست؛ مهم اینه که آدم چه کارایی بکنه… ...... روز تولدم، شاید تنها نکته‌ی مثبتش همین دو سه تا دونه زنگ یا پیامکیه که از بعضی دوستان میرسه، و باقیش همش به هم ریختگی اعصاب و استرسه که «امسال هم گذشت ومن هیچ کاری نکردم....

يك سال ديگه گذشت. بايد صفحه سفيد ديگه ای كه پيش روم گذاشتند پر كنم. خدا كنه این سال رو سفيد باشم و صفحه‌ام را كم غلط تحويل بدهم

یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ! باید فکر کنم . شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم!ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی
سریع

http://i29.tinypic.com/2mn1w75.jpg

همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک!
تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت   توسط زینب سامعی   | 

اختتاميه پرتو حسن و حاشيه هايي جذاب تر از متن
اختتاميه چهارمين جشنواره هنرهاي تجسمي پرتو حسن شب گذشته در حالي با حضور رييس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و مديران آن برگزار شد که حاشيه هاي آن بسيار پررنگ تر از متن آن بود.
به گزارش خبرنگار فرهنگي ايرنا، در اين مراسم که طبق معمول با تاخير 45 دقيقه اي آغاز شد، " بنيانيان" اولين و تنها سخنران رسمي مراسم بود که با دعوت شهرام شکيبا که مدتهاست طنز مي نويسد و در اين کار تبحر دارد براي سخنراني دعوت شد.
شهرام شکيبا با مقدمه اي ادبي و کنايه هايي به اينترنت و رسانه ها و ساير اختتاميه ها و سخنرانان ،گفت: من با شناختي که از جناب بنيانيان دارم، وي همچون سايرين نيمي از سخنراني خود را به بحث خداشناسي و قرآن شناسي اختصاص نمي دهد و مي دانند که به خدا ماهم مسلمانيم و به قرآن احترام مي گذاريم.
بنيانيان هم به پشت تريبون مي آيد، با اشاره به سخنان شکيبا مي گويد: اين هم از مظلوميت هاي مسئولان فرهنگي است و افسوس مي خورم که ما اول بايد مجري را که تازه خودي هستند کنترل کنيم تا براي ما تعيين خط سخن نکنند.
وي با طعنه به شکيبا مي فهماند که بايد او پاسخگوي اين صحبتها در حوزه هنري باشد و شکيبا همين امروز مي آيد و پولش را مي گيرد و مي رود.
بنيانيان در آغاز سخناني که خود آنها را جدي معرفي مي کند، شأن نزول مسئولان فرهنگي در چنين جلساتي را تقدير و تشکر از برگزار کنندگان کساني که مشارکت داشته اند ، مي داند و مي گويد: در اوضاع کنوني جامعه خيلي ها ترجيح مي دهند سکوت کنند ولي ما چون اهل سياست نيستيم سکوت نمي کنيم .
رييس حوزه هنري تاکيد مي کند که نخبگان فرهنگي در جامعه، نقش پدربزرگها و ريش سفيدها را در خانواده، ايفا مي کنند و بايد با نقدهاي علمي به طرفين و جناحهاي سياسي موجب آرامش جامعه شوند.
وي فرهيختگي را نتيجه اتصال ذهن هنرمند به يک سري اصول و ارزشها و شناخت و باور آنها مي داند که اين اصول و ارزشها در دين خداست و با اتصال به سرچشمه هايي همچون قرآن ، نهج البلاغه و احاديث ،هنرمند را به معارف الهي متصل مي کند.
بنيانيان انتظار از هنرمندان که از افتخاراتشان فعاليت در حوزه دين است را فقط و فقط شناخت اصول و ارزشها و بازيچه احزاب و جناحها قرارنگرفتن دانست و گفت: دوران سوء استفاده از هنرمندان براي مقاصد سياسي، همواره جزء تلخ ترين دوران هنرمندان است.
وي با اشاره به تاريخ ايران گفت: مديري که پنج سال پيش در اين نظام مديريت کرده است اخيرا در جلسه اي به من مي گفت که "بالاخره به اين نتيجه رسيديد که بايد دين از سياست جدا باشد" که من به او گفتم در طول تاريخ ايران چه زماني علما از حکومت جدا بودند و ساکت نشسته اند، در زمانهايي که مانند زمان نادر ،شاهان مشغول کشورگشايي بودند عملا علما بر مردم حکومت مي کردند، در زماني که مانند صفويه به علما احترام گذاشته مي شد، آنها در کنار پادشاهان بر انديشه آنان سوار مي شدند و اگر رضاخاني هم پيدا مي شد امثال مدرس در مقابلش مي ايستادند و اين از خواص تشيع است.
بنيانيان ،سعدي و حافظ را از نوع هنرمندان فرهيخته دانست و معتقد است که اين دو شاعر در سياست به معناي علمي و واقعي نقشي فعال داشتند و همواره سياسيون را نصيحت مي کردند.
در ادامه اين مراسم هم باز شکيبا که خود سخنران غير رسمي اين مراسم بود، با اعلام اينکه ديگر سخنران اصلي مراسم(مرتضي گودرزي ديباج، مدير دفتر هنر هاي تجسمي حوزه هنري ) از سخنراني انصراف داد، گفت: هميشه آثاري ماندگار است که بر مفاهيم کلي استوار مي شود و کمتر به مصاديق مي پردازد.
وي سپس با اين بيت که"خشک چوب خشک تار و خشک پوست/از کجا مي آيد اين آواي دوست" از گروه موسيقي سنتي دعوت کرد که سرپرست اين گروه با اداي احترام به روح پرويز مشکاتيان، دو قطعه از وي را اجرا کرد.
مراسم پاياني و اهداي جوايز هم با حضور دکتر ديباج، علي وزيريان، فرهاد صادقي ، يوسف حسيني، ابراهيم ابراهيمي و عبدالله محرمي اجراشد ولي نکته جالب توجه اينکه سالن خالي از جمعيت تالار انديشه حوزه هنري که ميزبان اين مراسم بود، تنها تعداد انگشت شماري از برگزيدگان را در خود جاي داده بود به طوري که به عنوان مثال در بخش خوشنويسي از ميان 8 برگزيده تنها يک نفر حاضر بود.
البته در پايان هم صادقي به عنوان دبير جشنواره چند جمله اي را در باب اين جشنواره گفت.
هيئت داوران جشنواره در بخش خوشنويسي از صفر کاشي هور، سيدعلي فخاري، محمد کاشاني، ابوالفضل خزايي، مجيد رستگار، ميثم سلطاني، صادق صفايي و مصطفي رضايي تقدير کرد. در بخش نقاشي نيز ضمن تقدير از بهناز عبدالله پور و نيما نيک رزم رتبه هاي سوم تا اول اين بخش به سلام محمدي، اکرم افضلي و مرتضي يزداني رسيد.
در بخش عکاسي هيئت داوران ضمن تقدير از حسين گليا، مريم مجد، سعيد عاملي حميدرضا مجيدي رتبه هاي سوم تا اول را به محمد بابايي، عبدالرحمان مجرد و يوسف اکبري پايبندي اهدا کرد. در بخش تصوير سازي نيز از سارا رحيم پور و سعيد اسکندري تقدير شد و روح الله تيموري، نرگس اسدزاده و  قاسمي رتبه هاي سوم تا اول را از آن خود کردند.
در بخش تذهيب هم ضمن تقدير از محمدرسول مکاري، آرام فريدوندي و شادي زندي رتبه هاي سوم تا اول به زهرا معصومي، فريبا ميرور و سعيد ارسلاني رسيد. در بخش نگارگري هم هيئت داوران از مرضيه مينايي فرد، زينب سامعي

http://i33.tinypic.com/ranw55.jpg

 و اسماعيل علي پناه تقدير کرد و اسدالله فقيهي، فاطمه قاضي زاده و مجيد اقوام کرباسي رتبه هاي سوم تا اول را کسب کردند.
در بخش طراحي پوستر هم ضمن تقدير از امين سلامي پرگو و ميثم خالوندي رتبه هاي سوم تا اول به راضيه قاسمي، حکيمه سادات رضويان و محمد ايماني راد رسيد. هيئت داوران در بخش هنر مفهومي تنها از کيهان خليلي فرد تقدير کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط زینب سامعی  

 

گفتم: خسته ام    
گفتي:
لاتقنطوا من رحمة الله
     .::از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53)::.

گفتم: هيشكي نمي دونه تو دلم چي مي گذره
گفتي:
ان الله يحول بين المرء و قلبه

    
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غير از تو كسي رو ندارم
گفتي: 
نحن اقرب اليه من حبل الوريد

    
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديك تريم (ق/16) ::.

گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي!
گفتي:
فاذكروني اذكركم
     .::منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره/152)::.

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفتي:
و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا

    .::
تو چه مي دوني! شايد موعدش نزديك باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگي و نزديكت براي منِ كوچيك خيلي دوره! تا اون موقع چيكار كنم؟ 
گفتي:
واتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله

     
.:: كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (يونس/109) ::.

گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه!
گفتي:
عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم
     .:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل...  اصلا چطور دلت مياد؟   
گفتي:
ان الله بالناس لرئوف رحيم

     
.:: خدا نسبت به همه ي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته  
گفتي:
بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا

     
.:: (مردم به چي دلخوش كردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (يونس/58) ::.

گفتم: اصلا بي خيال! توكلت علي الله   
گفتي:
ان الله يحب المتوكلين

     
.:: خدا اونايي رو كه توكل مي كنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خيلي چاكريم!   
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع كن! يادت باشه كه:

و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت مي كنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا مي كنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر مي كنن (حج/11) ::.

گفتم:...
ديگه چيزي براي گفتن نداشتم.

 

سلام دوستای خوبم ..نماز و روزه هاتون قبول..

یه مدتی نیستم شاید طولانی بشه هنوز نمیدونم تا کی؟؟!!

یه کم گرفتاری کاری دارم و وقت ندارم که بیام به خونه های قشنگتون

براتون دعا می کنم هر چند خودم روسیاهم و التماس دعا

مواظب خودتون باشید ...خدانگهدار

ایمیلم باز نمیشهاگه دوست داشتید به این ایمیل پیام بفرستید

zeynabbanoo@gmail.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت   توسط زینب سامعی   | 

من کجا گم کرده ام،آهنگ باران را ؟

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم ؟!

از ترانه های زخمی

تا سکوت عشق

                       خستم

از بلند آشنایی

تا سقوط عشق

                      خستم

 

http://i33.tinypic.com/2i72wxw.jpg

خسته ام  از واژه ی عشق ُ

جمله ی دوستت دارم

خسته ام  از بی همزبان مردن

در این شهر پر از آدم

 

خسته ام  از دیوارهای این شهر خاطره خواندن

خسته از این سال های بی خاطره ماندن

خسته از تردید و باور

خسته از سنگ و بلور

خسته ام  از زیر پای سایه ها مردن

خسته ام  از تیغ نور

خسته تر از همیشه ام امروز       چقدر راه تا خدا مانده است؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت   توسط زینب سامعی   |